درسهای زندگی

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر
 شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟"


عوض شدن چه قدر سخته...تغییر دادن چیزهایی که گاه به ضرب ثانیه ای وارد ذهنمون شده اند، و به درازای یه عمر اونجا لونه کرده اند، الگوهای رفتاریمون رو شکل دادن و یک سری باید و نباید برامون تعریف کرده اند. البته منظورم تغییراتی کلی و بنیادی نیست که قدر مسلم کار مشکل و طاقت فرساییه. منظورم همون ظرافتهای رفتاری و قالبهای فکریه.

گاهی وقتها بعد کلی کلنجار با خودم و جرح و تعدیل کردن رفتارام می بینم که اصلا قضیه از ابتدا بر پایه فرضیات نابدیهی و گاه جنجالی استوار بوده و حالا دل شیر می خواد تا عوضشون کنی. اونوقته که می فهمم جمود فکری و کوته نظری چیزی نیست که فقط دیگرون مبتلاش می شن و تو نقدشون می کنی. این سرمای منجمد کننده در حوالی همه فکرها ، همه نظریه ها و همه حقیقتها وجود داره، حتی قشنگ ترین و متعالی ترینشون. میدونم تو این دوره زمونه قضیه نسبی بودن خوبی و تعالی یه امر پذیرفته شده است....اما... اما مانده تا برف زمین آب شود!

یه چیزه دیگه که فهمیدم اینه که زندگی و اندیشه پویا نیاز به جنجال و چالش داره. یه نیاز اساسی! البته اینم یه چیز جدید نیست ، اما فهمیدم می شه به چالشهای زندگی به چشم یه فرصت نگاه کرد و دستاوردهای مثبتشو دید . دیدم می شه بدون غمگین شدن از ملامت آشنا و بیگانه با خود رفیقانه دل به دریا زد و به مسایل دردناک به دیده تادیب نگاه کرد بدون اینکه گردی از غبار این راه بر صافی دلت بنشینه. اینکه دوستیهامو با این فرض شروع کنم که هرچند دوستی کمیتی خوب و خوشایند، صمیمانه و صادقانه است اما باز یه چیز نسبیه و برداشت تو از دوستی خالصانه می تونه با مال دیگرون فرق داشته باشه. اینکه ما و من اغلب وقتی از موفقیت دیگرون شادمانی می کنیم یا براش دعا می کنیم که تضادی با منافعمون نداشته باشه. در غیر اینصورت اغلب فاکتورهای دیگری نتیجه بازی رو بدست می گیرن. اما با همه این حرفها من همچنان در به در دوستم.

پ.ن: می دونم امروز همش از بدیهیات و واضحات گفتم. بیشتر هدفم ثبت این تجربه هام بود تا مجبور به تکرار دوباره این مشقها نباشم.

/ 9 نظر / 27 بازدید
مامان پارسا

دقیقا همون شعر سهراب رو گذاشتین که من دوستش دارم و حفظم...

رها

توروخدا اگه هستین بیاین تو یاهوو من هستمم باید باتون حرف بزننننممممم!!! درست فردائی که سالگرد اولین عاشقانمونه مهنازززز داره همچین می کنه خداااااا اگه هستین بیاین یاههووووووو

علی

؛مجبور به تکرار؛؟!؟!

عشق ابدی

سلام رهاجون تجربه ها هميشه ارزشمند هستند

رها

سلاممممم رها خانوم با کمک شما تونستم مهنازو برگردونم وای خدای منننننننننننن خیلی ازتون ممنونم دیدن حالا همچینم حرفاتونو از گوشم در نیمکنم حرفای شماباعث شد مهنازم برگرده مرسیییییییی

پانته ا

رها امروز تولدشه

علی

باز رفتی ددر شيطون؟